اشکی که بی دلیل بیاید اشک دلتنگی نیست اشک بی کسی است
دوستای گلم که میان نظر میدن ادرس وبلاگ یا ایمیلشو بدن که بتونم تشکر کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393ساعت 17:20  توسط حسین | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 20:52  توسط حسین | 

گفت دیوانه وار دوستت دارم.

چه ساده بودم که نفهمیدم به دیوانه اعتباری نیست.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 18:55  توسط حسین | 

خدایا یادت هست؟

!دستشو گرفتم اروم پیشت گفتم من اینو میخوام

,گفتی اینکه خیلی کمه بهتر از اینو برات گزاشتم کنار

.پامو کوبیدم زمین گفتم من همینو میخوام.

گفتی اخه نمیشه قول اینو به کس دیگه ای دادم

+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 18:51  توسط حسین | 
پسر:شنیدم دارى ازدواج میکنى؟
مبارکه
دختر:مرسى
پسر:میشه یه چیزى ازت بخوام؟
دختر:چى بگو؟
پسر:میشه اگه پسر دار شدى اسم منو روش بذارى؟
دختر:واسه چى،که هروقت صداش کردم درد بکشم
پسر:نه،آخه پسرا عاشق ماماناشونن
مى خوام بدونى که چه قدر عاشقت بودم…

+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 18:48  توسط حسین | 
عاشقی یعنی:

بعد از دو ساعت اس بازی باعشقت

شب که دلتنگش میشی دوباره می شینی همون اس های تکراری رو می خونی!

+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 18:47  توسط حسین | 

دستانت رو دور گردنم حلقه کن


این دوست داشتنی ترین شالگردن شب های سرد من است

+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 18:45  توسط حسین | 
رفتنت را خیالی نیست

فقط مانده ام چگونه

در چشمانی به ان زلالی جا داده بودی ان همه دروغ را…

+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 18:31  توسط حسین | 
نبار باران…….


او با دیگری بیرون است سرما میخورد

+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 18:28  توسط حسین | 

وقتـــی منتظرشی


هربار


که


صفحه


گوشیت


روشن میشه


قلبت می زنه


دلت می لــــرزه!

+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 17:57  توسط حسین | 

تنگی نفست رو


ننداز گردن آلودگی هوا


ببین دلت کجا گیر کرده …

+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 17:51  توسط حسین | 

خدا


” تو ” را که می آفرید


حواسش پرت آرزوهای “من” بود


شدی همان آرزوی من . . .

+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 17:43  توسط حسین | 

کاش نامت باران بود…


آنوقت تمام مردم شهر هم


برای آمدنت دعا می کردند …!

+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 17:39  توسط حسین | 

شرمنده می کنــــــــــــی


گاهی در خوابـــــــــــــ


به من ســـــــــر می زنـــــــی . . .

+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 17:15  توسط حسین | 

بــراے جدایـے دل و جرات مـیخواھم !

جراتـش را دارم …

دلم را پـس بدہ …

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 19:59  توسط حسین | 
ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﭼﺠﻮﺭﯼ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﻡ !
ﻭﻗﺘﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺑﻮﺩﻡ ﺷﯿﺸﻪ ﺷﯿﺮﻡ ﺭﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺮﺍﯼ
ﻫﻤﯿﻦ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﺟﺪﺍﺵ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﻮﺩ , ﺍﻣﺎ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ... ﺷﮑﺴﺖ .
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭوﻧﺒﺎﯾﺪ ﻫﻤﺶ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﮕﯿﺮﻡ
ﭼﻮﻥ ﻣﻤﮑﻨﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﯿﻔﺘﻪ ﻭ ﺑﺸﮑﻨﻪ !
ﯾﮑﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ , ﺗﻮﺕ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﺭﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ,
ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﻪ ﺷﺐ ﺗﻮﺕﻓﺮﻧﮕﯽ ﻫﺎﻣﻮ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺑﻢ
 ﮐﻪ ﭘﯿﺶﺧﻮﺩﻡ ﺑﺨﻮﺍﺑﻦ , ﺍﻣﺎ ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ
ﻫﻤﻪﯼ ﺗﻮﺕ ﻓﺮﻧﮕﯿﺎﻡ ﻟﻪ ﺷﺪﻥ .
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﺒﺮﻡ ﺗﻮ ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺑﻢ
ﭼﻮﻥﺧﺮﺍﺏ ﻣﯿﺸﻪ !
ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺖ ﺑﻌﺪﺵ ﯾﺎﺩﻣﻪ ﻣﺎﻫﯽ
ﻫﻔﺖﺳﯿﻨﻤﻮﻥ ﺭﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ
 ﻭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﻓﻘﻂ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﺷﻪ , ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ
ﺍﺯ ﺗﻮ ﺗﻨﮓ ﺁﺏﺩﺭﺵ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﻭ ﺗﻮ ﮐﻤﺪﻡ ﻗﺎﯾﻤﺶ ﮐﺮﺩﻡ ,
ﺍﻣﺎ ﻓﺮﺩﺍﺵﮐﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﺳﺮﺍﻏﺶ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﺗﮑﻮﻥ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺭﻩ !
ﺍﻭﻥﻣﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ . ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ
ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺗﻮ ﮐﻤﺪﻡ ﻗﺎﯾﻤﺶ ﮐﻨﻢ ﭼﻮﻥ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻩ !
ﻣﺪﺕﻫﺎ ﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﺍﯾﯿﻢ ﯾﻪ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﻋﺮﻭﺳﮑﯽ ﺑﺮﺍﻡ ﺧﺮﯾﺪ
ﻭ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﻐﻠﺶ ﮐﺮﺩﻡ
ﻭ ﻓﺸﺎﺭﺵ ﺩﺍﺩﻡ ﺍﻣﺎ ﺳﺮﺵ ﮐﻨﺪﻩ ﺷﺪ .
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻐﻠﺶ ﮐﻨﻢ
ﻓﺸﺎﺭﺵ ﺑﺪﻡ ﭼﻮﻥ ﺳﺮﺵ ﮐﻨﺪﻩ ﻣﯿﺸﻪ !
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﻢ ﯾﻪ ﺁﺑﺮﻧﮓ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺷﺘﻢ
ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻫﻢ ﮐﻼﺳﯿﺎﻡ ﻧﺸﻮﻧﺶ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻡ
ﺍﻣﺎ ﯾﻪﺭﻭﺯ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺗﻮ ﮐﯿﻔﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻣﻌﻠﻮﻡ
ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﮐﯽ ﺍﻭﻧﻮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ .
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻧﺸﻮﻥ ﺑﺪﻡ
ﭼﻮﻥ ﻣﻤﮑﻨﻪ ﺍﺯﻡ ﺑﺪﺯﺩﻧﺶ !
! ﻭﻗﺘﯽ ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ﺭﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻬﺶ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ
ﻭ ﺑﺨﺎﻃﺮﺵﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻡ
ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯﻡ ﺩﻭﺭﻣﯿﺸﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻢ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ
ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺪﻣﺶ !
ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﮕﻔﺘﻢ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ,
ﺩﯾﮕﻪ ﺁﺯﺍﺩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻤﺶ, ﺗﻮ ﺩﺳﺘﻢﻧﮕﺮﻓﺘﻤﺶ ﮐﻪ ﺑﯿﻔﺘﻪ ﺑﺸﮑﻨﻪ , ﺗﻮ ﮐﻤﺪﻡ ﻗﺎﯾﻤﺶ ﻧﮑﺮﺩﻡﮐﻪ ﺑﻤﯿﺮﻩ ,
ﺗﻮ ﺑﻐﻠﻢ ﻓﺸﺎﺭﺵ ﻧﺪﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﺳﺮﺵ ﮐﻨﺪﻩﺑﺸﻪ ,
ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﺸﻮﻧﺶ ﻧﺪﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﺯﻡ ﺑﺪﺯﺩﻧﺶ ,
ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﻧﺸﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﺮﻩ ... ﺍﻣﺎ
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺑﻬﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ
ﺳﺮﺵ ﺑﺎﮐﺴﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯼ ﮔﺮﻡ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻣﻨﻮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻩ....
ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ
ﭼﺠﻮﺭﯼ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﻡ !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 19:46  توسط حسین | 

دلم سیگار میخواد

نه برای کشیدن

برای سوزاندن دستی که

خوبی میکند

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم تیر 1393ساعت 19:30  توسط حسین | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393ساعت 14:31  توسط حسین | 

دل درد گرفته ام ان قدر که فنجـــــــــــــان های

قهــــــــــــــــــــــــــــوه را سرکشیده ام


امـــــــــــــا…


تو تــــــــــــــه هیچکدام نبودی…

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393ساعت 14:11  توسط حسین | 

ادعایِ بی تفاوتی سخت است....

آن هم

نسبت به کسی که

زیباترین حس دنیا را با او تجریه کرده ای....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393ساعت 13:44  توسط حسین | 

از خودم دور میشوم
تا به تو نزدیکتر باشم
این روزها . . .
" خیال "
تنها راه با تو بودن است !

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393ساعت 13:41  توسط حسین | 
چقد سخته

دلتنگ کسی بشی

که بهش قول دادی دیگه مزاحمش نشی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393ساعت 13:37  توسط حسین | 

 

سرت را ...

تکیه به دیوارنــده عمرم

ب غیرت 

شانه هایم برمی خورد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393ساعت 13:36  توسط حسین | 
عشق یک اتفاق است ، نه انتخاب !

اگر انتخاب باشد ، با یک اتفاق از بین می رود !

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393ساعت 13:34  توسط حسین | 
نه طبق ِ مُد دوستت دارم

نه به حکم سنت!

همه چیز بنا بر فطرت است

"خوب ها"

دوست داشتنی اند

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393ساعت 13:32  توسط حسین | 
نیامدن سر قرار

هزار و یک دلیل دارد .

اتویی که  لباس را می سوزاند

یا اتوبوسی که تاخیر می کند

نمی تواند بهانه ی خوبی برای  پایان حرص خوردن هایت باشد !

عزیزم حلالم کن

و عصبانی نباش ، می خواهم بیایم

اما سنگی که  رویم گذاشته اند

سرد تر از آنست که حرف هایم را به گوشت برساند .

امشب که به رویایت آمدم

از دلت در می آورم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393ساعت 13:31  توسط حسین | 

ته فنجان قهوه ام
عکس کفش های توست
فقط نمیدانم می ایی یا میروی

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1392ساعت 18:11  توسط حسین | 

وقتی رفت گفت:شاید برگردم!!!!

رفتنش ناراحتم نکرد "شایدش" دردناک بود...!!!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1392ساعت 18:11  توسط حسین | 

به هرکسی که می رسی ، می گوید :


آدم فقط یکبار عاشق می شود ..


دروغ است …


تو باور نکن …


مثلاً خود من ، هرروز ، دوباره ، عاشقت می شوم …

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1392ساعت 1:31  توسط حسین | 

ما که رفتـــیم

ولی، به اونی که پیشـشی بـگو

« عاشـــقتم » تیکــه کلامـته …

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1392ساعت 1:28  توسط حسین | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام به همه دوستان گلم که لطف میکنن بهم سر میزنن و نظر میدن.حسین
هستم .به دلیل احساسی بودنم و بعضی دلایل دیگه نوشته هام غم دارن.امیدوارم لذت ببرین
ایمیل:
hlovess145@yahoo.com






پیوندهای روزانه

آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1393
تیر 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
آبان 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
اسفند 1391
دی 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
پیوندها
ساعت های غم
گل یخ
پیانیست
red love
تنهاترین
lave hat
تنهایی من
رویای دور
حرف دل
دلنوشته های من
بهترین ها برای توست
هرکی تنهاست بیاد
حدیث عشق
ای اسمان
سکوت!!
نگاه
شب مهتابی
شب نقره ای
خاطرات تلخ وشیرین من
تابلوهاواثارهنری ارزشمنددخترزیبا
sara
پیشم بمون
صدای بی صدای من
عاشق تنها
عکسهای عاشقانه
بانک لوستر
فیلم های ترسناک رکس
BAHAR
زمزمه هاي دلتنگي
کلبه یخی
بخاطر عشق
به امید چترفردایت خیس بارانم
FOOL+FLOOD
ahange ghamgin
عشق مرده
دلتنگم
lovelytwin
بیا ببین چه خبره....
عبور از سراشیبی
سرشار از عشق
تنهايي
بغض شكسته
عاشقانه هاي من
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM



کد آهنگ براي وبلاگ
دانلود آهنگ جدید